ملا محمد مومن كرمانى
251
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
احمد رفته ، كه تعاقب ايشان مقدور كسى نمىشد . صندوق سر نواب خان نيز ، سرهاى مقتولين را روانه بلده ، و هريك از يوزباشيان و غيره سپاه را به انعام و خلعتى لايق سرافراز ، و غنايمى كه به دست عساكر آمده بود ، به ايشان بخشيده ، چيزى توقع ننمودند - بلكه مبلغى از خود ، به علاوه غنايم ، به عساكر كرامت فرمودند ، و كامران و كامياب [ a 15 ] ، داخل بلده شدند ، و در 15 شهر جميدى الاول سرو اخترمه كه از بلوچ گرفته شده بود - صندوقها به جهت آنها ترتيب داده ، و سرهاى مزبوره را در صندوقها جا داده ، عاليقدر سبحان ويردى بيگ ذو القدر را - كه از ملازمان قديمى سركار خان والاشان معظم اليه بود - با موازى بيست و دو نفر سواره از قشون كرمان تعيين ، و با دوازده رأس اسب ، و چند زوج نمد و قالى و بعض اجناس و اقمشهء لايق ، به عنوان پيشكش سركار عظمت مدار اقدس ، انفاد درگاه آسمان جاه معلى ، و به جهت سركار بندگان و الا مكانان نواب اعتماد الدوله ، و قورچىباشى ، و ساير امراء عظيم الشان - هريك اسب و يادبود لايق ارسال داشته ، عريضه به خاك پاى مبارك اقدس ، و مراسلات دوستانه به خوانين عظام - مرقوم ، و [ به ] عاليقدر سبحان ويردى بيگ قدغن فرمودند كه در عرض راه ، در رفتن تأخير ننموده ، خود را به عاليشان طهماسب بيگ ، برادر بندگان خان - كه سابقا مأمور درگاه معلى به خصوص مژده فتح اول رفته بودند - برساند كه به وساطت عاليشان معزى اليه پيشكش و سرهاى مخاذيل از نظر خير منظر آفتاب اثر بگذرد . اين مژده فتح از پى هم زيبا بود * و اين كيف دو بالا « 1 » چه نشاطافزا بود عاليقدر سبحان ويردى بيگ ، حسب الفرموده بندگان خان عظيم الشان ، به اتفاق مأمورين روانه ، و در عرض راه تأخير ننموده ، چون زمستان بود و
--> ( 1 ) - در اصل : و اين كيف دوبالا ( ؟ ) شايد هم دوباره ؟ هرچند دوبالا هم بىمعنى نيست .